كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
967
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
گشت و تلال و جبال از آب ديده مالامال شد و تابوت خالى آن درّ درج معالى را پيش خانزاده آوردند و آن بانوى زمان از آتش دل و سوز جان چون مار پيچان در آن تن بىجان مىپيچيد « 1 » و روى و موى كنده در خاك و خون چنان مىماليد كه سنگ را بر سوز او از ديده خون مىچكيد . عاقبت چون معلوم و محقّق است كه از جزع و فزع كارى نمىگشايد و درين وقايع جز صبر و تسليم نمىشايد ، رضا به قضا داده إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ « 2 » خواندند و حضرت صاحبقران روح او را صدقات و صلات به فقرا و مستحّقان رسانيد و ترتيب آش بزرگ فرموده ختمات كلام ملك علّام به اتمام پيوست و عظماى امرا ايستادگى نموده « 3 » خوانسالاران خوانها نهادند و سماطها كشيدند و گورگهء شاهزادهء مرحوم را به خروش آورده خواتين و امرا و لشكريان به نوحه و زارى درآمده صداى فرياد و فغان در گنبد آسمان انداختند و بعد از آن گورگه را پارهپاره ساختند و سادات و علما و مشايخ كه از اطراف ممالك به درگاه اسلام پناه شتافته بودند به مصقلهء موعظه زنگ ملال از آينهء ضمير منير مىزدودند تا خاطر همايون فى الجمله تسكين يافت « 4 » و پرتو آفتاب عنايت آن حضرت مجددا بر آن جماعت تافت و همه را به انعام شامل و اكرام كامل نواخته اجازت مراجعت هريك را به مواضع ايشان ارزانى فرمود .
--> ( 1 ) . ظف : « از براى تسكين قلق و اضطراب خانزاده تابوت خالى را كه سر به قفل كرده بودند ، چون تن بىجان ، پيش او حاضر كردند و او از سوز سينه و تاب جان چون مار پيچان بر صندل ، در آن چوبين هيكل آويخته نوحه و زارى نمود . » ( ج 2 ص 363 ) . ( 2 ) . سورة البقرة 156 . ( 3 ) . ظف : « مجموع امرا و سران سپاه در ساحهء جلال جمع آمده هركس به ساورى خود بنشست و حافظ و ناظر به تلاوت كتاب مجيد تبرّك جسته ختمات كريمه به اتمام پيوست . » ( ج 2 ص 364 ) . ( 4 ) . ظف : « اشارت عليه به نفاذ پيوست و مردم از شعار سوگوارى و جامههاى سياه بيرون آمدند . » ( ج 2 ص 365 ) .